hinkommen

Aussprache: /ˈhɪnˌkɔmən/
Wortzerlegung: hin·kom·men
فعل

رسیدن به آنجا، درست بودن محاسبه، بس بودن پول

Bedeutungen

1 nach/zu/in + Dativ/Akkusativ

به مقصد یا مکانی دورتر حرکت کردن و رسیدن

  • Wie lange braucht man, um dorthin hinzukommen?چقدر طول می‌کشد تا به آنجا برسیم؟
  • Ich weiß nicht, wie er hinkommen soll.نمی‌دانم او چطور باید به آنجا برود.
2 intransitiv

صحیح بودن، منطقی بودن، درست درآمدن تخمین یا آمار

  • Das kann nicht hinkommen, die Rechnung ist falsch.این نمی‌تواند درست باشد، صورتحساب اشتباه است.
  • Ja, 100 Euro müssten hinkommen.بله، حدود ۱۰۰ یورو باید درست دربیاید.
3 mit + Dativ

کافی بودن مقدار پول یا زمان برای انجام کار

  • Kommst du mit dem Geld hin?آیا این پول برایت کافی است؟