hinkommen
رسیدن به آنجا، درست بودن محاسبه، بس بودن پول
Bedeutungen
1
nach/zu/in + Dativ/Akkusativ
به مقصد یا مکانی دورتر حرکت کردن و رسیدن
- Wie lange braucht man, um dorthin hinzukommen?چقدر طول میکشد تا به آنجا برسیم؟
- Ich weiß nicht, wie er hinkommen soll.نمیدانم او چطور باید به آنجا برود.
2
intransitiv
صحیح بودن، منطقی بودن، درست درآمدن تخمین یا آمار
- Das kann nicht hinkommen, die Rechnung ist falsch.این نمیتواند درست باشد، صورتحساب اشتباه است.
- Ja, 100 Euro müssten hinkommen.بله، حدود ۱۰۰ یورو باید درست دربیاید.
3
mit + Dativ
کافی بودن مقدار پول یا زمان برای انجام کار
- Kommst du mit dem Geld hin?آیا این پول برایت کافی است؟