hinken
لنگیدن، ناتمام بودن (مقایسه)
Beispiele
- Nach ihrem Sturz konnte sie nur noch ''hinken.بعد از سقوطش فقط میتوانست بلنگد.
- Der Vergleich ''hinkt.این مقایسه لنگ میزند/ناتمام است.
Bedeutungen
1
(Subjekt)
به دلیل آسیب یا نقص در پا، با لنگیدن راه رفتن.
- Nach dem Unfall hinkte er eine Weile.بعد از تصادف، او مدتی میلنگید.
- Der alte Mann hinkt wegen seiner Knieprobleme.مرد پیر به خاطر مشکلات زانویش میلنگد.
2
(Subjekt)
(مجازی) از نظر کیفیت، پیشرفت یا منطق عقب ماندن، ناقص بودن.
- Der Vergleich hinkt.این مقایسه ناقص است (درست نیست).
- Seine Argumentation hinkt an mehreren Stellen.استدلال او در چندین نقطه ایراد دارد (ناتمام است).