hinleiten

Aussprache: /ˈhɪnˌlaɪ̯tn̩/
Wortzerlegung: hin·lei·ten
فعل

هدایت کردن، سوق دادن

Beispiele

  • Durch die Rohre wird Wasser zu den Häusern ''hingeleitet''.آب از طریق لوله‌ها به سمت خانه‌ها هدایت می‌شود.
  • Während der Systole wird der Blutstrom zum Epikard ''hingeleitet''.در طول سیستول، جریان خون به سمت اپیکارد هدایت می‌شود.

Bedeutungen

1 Akkusativ + zu + Dativ / an + Akkusativ

(فیزیکی) چیزی یا کسی را به سمتی خاص هدایت کردن یا راهنمایی کردن.

  • Er leitete den Strom zu den Lampen hin.او برق را به سمت لامپ‌ها هدایت کرد.
  • Der Weg leitet uns direkt zum See hin.این مسیر ما را مستقیماً به سمت دریاچه هدایت می‌کند.
2 zu + Dativ

(مجازی) به چیزی منجر شدن، به سمتی سوق دادن (مثلاً بحث، نتیجه‌گیری).

  • Seine Argumente leiteten die Diskussion zu einem neuen Thema hin.استدلال‌های او بحث را به سمت موضوعی جدید سوق داد.
  • Alle Zeichen leiteten zu dieser Schlussfolgerung hin.همه نشانه‌ها به این نتیجه‌گیری منجر می‌شدند.