hinleiten
هدایت کردن، سوق دادن
Beispiele
- Durch die Rohre wird Wasser zu den Häusern ''hingeleitet''.آب از طریق لولهها به سمت خانهها هدایت میشود.
- Während der Systole wird der Blutstrom zum Epikard ''hingeleitet''.در طول سیستول، جریان خون به سمت اپیکارد هدایت میشود.
Bedeutungen
1
Akkusativ + zu + Dativ / an + Akkusativ
(فیزیکی) چیزی یا کسی را به سمتی خاص هدایت کردن یا راهنمایی کردن.
- Er leitete den Strom zu den Lampen hin.او برق را به سمت لامپها هدایت کرد.
- Der Weg leitet uns direkt zum See hin.این مسیر ما را مستقیماً به سمت دریاچه هدایت میکند.
2
zu + Dativ
(مجازی) به چیزی منجر شدن، به سمتی سوق دادن (مثلاً بحث، نتیجهگیری).
- Seine Argumente leiteten die Diskussion zu einem neuen Thema hin.استدلالهای او بحث را به سمت موضوعی جدید سوق داد.
- Alle Zeichen leiteten zu dieser Schlussfolgerung hin.همه نشانهها به این نتیجهگیری منجر میشدند.