hinreißen
به وجد آوردن، شیفته کردن، وسوسه کردن (برای انجام کاری)
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas hinreißen)
با خود بردن، از بین بردن (معمولاً توسط یک نیروی طبیعی مانند سیل یا طوفان).
- Die Flut riss das kleine Haus mit sich fort.سیلاب خانه کوچک را با خود برد.
- Der Sturm riss Bäume aus dem Boden.طوفان درختان را از ریشه بیرون کشید.
2
Akkusativ (jemanden / etwas hinreißen)
مجذوب کردن، شیفته کردن، تحت تأثیر قرار دادن (از نظر احساسی).
- Die Musik riss ihn zu Tränen hin.موسیقی او را به گریه انداخت.
- Die Rede des Politikers riss die Zuhörer hin.سخنرانی سیاستمدار حضار را به وجد آورد.
3
sich + zu + Dativ / Akkusativ
خود را کنترل نکردن، از خود بیخود شدن، وسوسه شدن (برای انجام کاری).
- Er ließ sich zu unüberlegten Handlungen hinreißen.او اجازه داد که به اعمال نسنجیده دست بزند.
- Sie riss sich zu einem unbedachten Kommentar hinreißen.او نتوانست جلوی خود را بگیرد و یک نظر بیملاحظه داد.