hinreissen
به وجد آوردن، شیفته کردن (املای جایگزین)
Bedeutungen
1
Akkusativ
با خود بردن، از بین بردن (معمولاً توسط یک نیروی طبیعی مانند سیل یا طوفان)
- Das Hochwasser reisst Brücken und Häuser mit sich hin.سیل پلها و خانهها را با خود برد.
- Der Sturm reisst die Äste von den Bäumen hin.طوفان شاخهها را از درختان کند و با خود برد.
2
Akkusativ
مجذوب کردن، شیفته کردن، تحت تأثیر قرار دادن (از نظر احساسی)
- Die Rede des Politikers hat das Publikum hingerissen.سخنرانی سیاستمدار حضار را مجذوب خود کرد.
- Ihre Schönheit reisst jeden hin.زیبایی او همه را شیفته میکند.
3
sich + zu + Dativ / Akkusativ
خود را کنترل نکردن، از خود بیخود شدن، وسوسه شدن
- Er liess sich zu einem Wutausbruch hinreissen.او از خود بیخود شد و عصبانیت خود را بروز داد.
- Man sollte sich nicht zu voreiligen Schlüssen hinreissen lassen.نباید اجازه داد که به نتیجهگیریهای عجولانه کشیده شد.