hinreissen

Aussprache: /ˈhɪnˌʁaɪ̯sn̩/
Wortzerlegung: hin·reis·sen
Wort

به وجد آوردن، شیفته کردن (املای جایگزین)

Bedeutungen

1 Akkusativ

با خود بردن، از بین بردن (معمولاً توسط یک نیروی طبیعی مانند سیل یا طوفان)

  • Das Hochwasser reisst Brücken und Häuser mit sich hin.سیل پل‌ها و خانه‌ها را با خود برد.
  • Der Sturm reisst die Äste von den Bäumen hin.طوفان شاخه‌ها را از درختان کند و با خود برد.
2 Akkusativ

مجذوب کردن، شیفته کردن، تحت تأثیر قرار دادن (از نظر احساسی)

  • Die Rede des Politikers hat das Publikum hingerissen.سخنرانی سیاستمدار حضار را مجذوب خود کرد.
  • Ihre Schönheit reisst jeden hin.زیبایی او همه را شیفته می‌کند.
3 sich + zu + Dativ / Akkusativ

خود را کنترل نکردن، از خود بیخود شدن، وسوسه شدن

  • Er liess sich zu einem Wutausbruch hinreissen.او از خود بیخود شد و عصبانیت خود را بروز داد.
  • Man sollte sich nicht zu voreiligen Schlüssen hinreissen lassen.نباید اجازه داد که به نتیجه‌گیری‌های عجولانه کشیده شد.