hinterhaken
پیگیری کردن، موشکافانه بررسی کردن، تحقیق کردن
Beispiele
- Lychow ist tot und sein Neffe verschwunden. Da muß man entschieden ''hinterhaken.لیخوف مرده و برادرزادهاش ناپدید شده است. باید قاطعانه پیگیری کرد.
Bedeutungen
1
an + Dativ / Akkusativ
به چیزی گیر کردن یا با قلاب به پشت چیزی انداختن.
- Der Rucksack hakte am Ast hinter und ich konnte nicht weiter.کولهپشتی به شاخه گیر کرد و من نتوانستم ادامه دهم.
- Er musste den Haken hinter die Öse hinterhaken, um das Tor zu schließen.او مجبور شد قلاب را پشت حلقه بیندازد تا دروازه را ببندد.
2
bei + Dativ / nach + Dativ
(مجازی) یک موضوع را دوباره بررسی کردن یا پیگیری کردن.
- Ich muss unbedingt noch einmal bei der Personalabteilung hinterhaken.من حتماً باید دوباره با بخش منابع انسانی پیگیری کنم.
- Bitte haken Sie bei ihm hinter, ob er die Aufgabe erledigt hat.لطفاً از او پیگیری کنید که آیا کار را انجام داده است.