hinterherschwommen
شناکنان دنبال کسی یا چیزی رفته است (شکل قدیمیتر)
Bedeutungen
1
Dativ
با شنا کردن، فردی را که جلوتر در حال شنا کردن است، دنبال کردن و به او رسیدن.
- Der junge Athlet versuchte, dem erfahrenen Schwimmer hinterherschwimmen, um seine Technik zu studieren.ورزشکار جوان تلاش کرد تا پشت سر شناگر باتجربه شنا کند و تکنیک او را مطالعه نماید.
- Sie musste dem Boot hinterherschwimmen, da sie vom Ufer abgetrieben war.او مجبور شد پشت سر قایق شنا کند، زیرا از ساحل دور شده بود.