hinterherziehen
دنبال خود کشیدن، عقب ماندن (در پیشرفت)، دنبال کسی نقل مکان کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (+ hinter sich)
چمدان یا جسمی را روی زمین به دنبال خود کشیدن (با فعل کمکی haben).
- Er musste den schweren Koffer hinter sich herziehen.او مجبور بود چمدان سنگین را دنبال خود بکشد.
2
intransitiv (jemandem hinterherziehen)
به دنبال کسی که قبلاً رفته، اسبابکشی کردن و رفتن (با فعل کمکی sein).
- Sie ist ihrem Mann nach Berlin hinterhergezogen.او به دنبال شوهرش به برلین نقل مکان کرد.
3
intransitiv
از نظر رشد، شغل یا سطح زندگی از دیگران عقب ماندن (با فعل کمکی haben).
- Die Firma zog gegenüber der Konkurrenz immer weiter hinterher.این شرکت نسبت به رقبا مدام بیشتر عقب میماند.