hinterlaufen
پشت سر (بازیکن حریف) دویدن (در ورزش)
Beispiele
- Er ''hinterlief'' den Verteidiger, bekam den Ball zugespielt und erzielte das entscheidende Tor.او پشت سر مدافع دوید، توپ را دریافت کرد و گل تعیینکننده را به ثمر رساند.
Bedeutungen
1
Akkusativ (den Gegner)
(در ورزش، به ویژه فوتبال) به پشت مدافعان حریف دویدن تا توپ را دریافت کرد.
- Der Stürmer hinterlief die Abwehr und erzielte ein Tor.مهاجم از پشت مدافعان رد شد و گل زد.
- Er versuchte, seinen Gegenspieler zu hinterlaufen.او سعی کرد از پشت بازیکن حریف عبور کند.
2
Akkusativ
(مجازی) چیزی را از پشت سر دنبال کردن یا بررسی کردن، به عمق چیزی پی بردن.
- Man muss die wahren Motive hinterlaufen.باید انگیزههای واقعی را دنبال کرد (به عمق انگیزهها پی برد).
- Er versuchte, die Zusammenhänge zu hinterlaufen.او سعی کرد به ارتباطات پی ببرد.