hinunterbekommen
قورت دادن، فرو دادن غذا
Bedeutungen
1
Akkusativ
توانستن غذا، دارو یا نوشیدنی را (بهخصوص در حالت بیماری/تهوع) بلعیدن
- Mir ist so übel, ich bekomme keinen Bissen hinunter.آنقدر حالم بد است که حتی یک لقمه هم نمیتوانم قورت دهم.
- Die Tablette ist so groß, ich bekomme sie nicht hinunter.قرص آنقدر بزرگ است که نمیتوانم فرو بدهم.