hinunterrieseln
به آرامی پایین ریختن، فرو ریختن
Beispiele
- Wir mussten den Lack so entfernen, dass keine Abschläge auf unsere Arbeitskollegen ''hinunterrieselten''.ما مجبور بودیم رنگ را طوری پاک کنیم که هیچ ذرهای از آن به همکارانمان پایین نریزد.
Bedeutungen
1
intransitiv
به آرامی و به صورت قطرهقطره یا دانهدانه به سمت پایین حرکت کردن یا ریختن.
- Der Sand rieselte langsam durch die Finger hinunter.شن به آرامی از میان انگشتان به پایین میریخت.
- Tränen rieselten ihr über die Wangen hinunter.اشکها از گونههایش سرازیر شدند.