hinwegbewegen
دور کردن، کنار زدن، غلبه کردن (از نظر احساسی)
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را از سر راه برداشتن، کنار زدن یا از جایی دور کردن
- Er versuchte, den schweren Stein hinwegzubewegen.او سعی کرد سنگ سنگین را از سر راه بردارد.
- Die Flutwelle konnte ganze Häuser hinwegbewegen.موج سیل میتوانست خانههای کامل را جابجا کند.
2
sich + über + Akkusativ
بر چیزی غلبه کردن، چیزی را پشت سر گذاشتن (معمولاً مشکلات، غمها)
- Sie konnte sich über den Verlust hinwegbewegen.او توانست بر غم از دست دادن غلبه کند.
- Es ist wichtig, sich über vergangene Fehler hinwegzubewegen.مهم است که از اشتباهات گذشته عبور کنیم.