hinwegkriechen

Aussprache: /hɪnˈvɛkˌkʁiːçn̩/
Wortzerlegung: hin·weg·krie·chen
فعل

خزیدن از روی چیزی، به سختی عبور کردن از روی چیزی

Bedeutungen

1 über + Akkusativ / ohne Objekt

با خزیدن از جایی دور شدن یا از روی چیزی عبور کردن.

  • Die Schnecke kroch langsam über den Stein hinweg.حلزون آهسته از روی سنگ خزید و عبور کرد.
  • Er wollte unbemerkt hinwegkriechen, aber sie sahen ihn.او می‌خواست بی‌صدا بخزد و دور شود، اما آنها او را دیدند.