hinwegkriechen
خزیدن از روی چیزی، به سختی عبور کردن از روی چیزی
Bedeutungen
1
über + Akkusativ / ohne Objekt
با خزیدن از جایی دور شدن یا از روی چیزی عبور کردن.
- Die Schnecke kroch langsam über den Stein hinweg.حلزون آهسته از روی سنگ خزید و عبور کرد.
- Er wollte unbemerkt hinwegkriechen, aber sie sahen ihn.او میخواست بیصدا بخزد و دور شود، اما آنها او را دیدند.