hinwegrollen
از روی چیزی یا کسی غلتیدن، رد شدن
Beispiele
- Michael Shaws kleine Leiche war mehr schwarz und blau als braun, und seine Verletzungen sahen eher so aus, als sei ein Auto mit einer Geschwindigkeit von fünfzig Stundenkilometern über ihn ''hinweggerollt''.جسد کوچک مایکل شاو بیشتر سیاه و کبود بود تا قهوهای، و جراحاتش طوری به نظر میرسید که انگار ماشینی با سرعت پنجاه کیلومتر در ساعت از روی او غلتیده است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(ترانزیتیو) چیزی را با غلتاندن از سر راه برداشتن یا از مکانی دور کردن.
- Sie mussten den großen Stein vom Weg hinwegrollen.آنها مجبور بودند سنگ بزرگ را از سر راه غلتانده و دور کنند.
- Der Bagger rollte die Trümmer mühelos hinweg.بیل مکانیکی آوار را به راحتی کنار زد.
2
kein Objekt
(اینترانزیتیو) (خودش) غلتیدن و از مکانی دور شدن.
- Der Ball rollte den Hügel hinweg.توپ از تپه غلتید و دور شد.
- Die Flasche rollte vom Tisch hinweg und zerbrach.بطری از روی میز غلتید و شکست.