hinwegsausen
با سرعت از روی چیزی رد شدن، پرواز کردن
Beispiele
- Court packte ihn am Körperpanzer und zog ihn in die Mulde herab, just als die Raketen über sie ''hinwegsausten''.کورت او را با زره بدنش گرفت و به پایین در گودی کشید، درست زمانی که موشکها از بالای سرشان با سرعت رد شدند.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
با سرعت زیاد از جایی دور شدن یا از کنار چیزی گذشتن، با شتاب حرکت کردن
- Der Vogel sauste schnell hinweg.پرنده به سرعت دور شد.
- Die Zeit saust nur so hinweg.زمان همینطور با سرعت میگذرد.