hinzumögen
مایل بودن، تمایل داشتن
Bedeutungen
1
intransitiv
به چیزی علاوه بر موارد موجود، علاقه یا تمایل داشتن (ساختار غیرمعمول و بسیار نادر)
- Ich kann mir nicht vorstellen, noch mehr Arbeit hinzumögen.نمیتوانم تصور کنم که به کار بیشتری علاقه داشته باشم.
- Man muss schon viel Geduld haben, um diese Art von Aufgaben hinzumögen.باید صبر زیادی داشت تا به این نوع وظایف هم علاقه پیدا کرد.