hippeln
از هیجان بیقرار بودن و وول خوردن، بالا و پایین پریدن
Beispiele
- Ralf hat wieder Redezeit, diskutiert und ''hippelt'' auf dem Stuhl. Viel Ruhe hat er nicht im Blut.رالف دوباره فرصت صحبت دارد، بحث میکند و روی صندلی وول میخورد. آرامش زیادی در خونش ندارد.
Bedeutungen
1
intransitiv
بیقرار بودن، تکان خوردن از بیقراری
- Das Kind hippelt vor Aufregung auf seinem Stuhl.بچه از هیجان روی صندلیاش بیقراری میکند.
- Sie hippelte nervös mit den Füßen.او با پاهایش با عصبانیت تکان میخورد.