der Hirnamputierter
کسی که مغزش قطع شده (استعارهای برای احمق)
Bedeutungen
1
اصطلاحی تحقیرآمیز و استعاری برای توصیف فردی بسیار احمق، نادان یا بیفکر.
- Sein Vorschlag war so dumm, dass er wie ein Hirnamputierter klang.پیشنهاد او آنقدر احمقانه بود که انگار یک احمق مطلق آن را داده بود.
- Manche Leute benehmen sich wie echte Hirnamputierte.برخی افراد مانند احمقهای واقعی رفتار میکنند.
- Er hat wieder einmal bewiesen, dass er ein totaler Hirnamputierter ist.او یک بار دیگر ثابت کرد که کاملاً بیفکر است.