hirngeschädigt
آسیبدیده مغزی، ضربه مغزی، صدمه مغزی
Bedeutungen
1
به وضعیتی اشاره دارد که مغز به دلیل ضربه، بیماری یا عوامل دیگر دچار آسیب شده است.
- Der Unfall führte dazu, dass er hirngeschädigt wurde.تصادف منجر به آسیب مغزی او شد.
- Es gibt spezielle Programme für hirngeschädigte Kinder.برنامههای ویژهای برای کودکان با آسیب مغزی وجود دارد.
- Die Ärzte versuchten, weitere hirngeschädigte Folgen zu verhindern.پزشکان سعی کردند از عواقب بیشتر آسیب مغزی جلوگیری کنند.