hirngeschädigt

Aussprache: /ˈhɪʁnɡəˌʃɛːdɪçt/
Worttrennung: hirn·ge·schä·digt
صفت

آسیب‌دیده مغزی، ضربه مغزی، صدمه مغزی

Bedeutungen

1

به وضعیتی اشاره دارد که مغز به دلیل ضربه، بیماری یا عوامل دیگر دچار آسیب شده است.

  • Der Unfall führte dazu, dass er hirngeschädigt wurde.تصادف منجر به آسیب مغزی او شد.
  • Es gibt spezielle Programme für hirngeschädigte Kinder.برنامه‌های ویژه‌ای برای کودکان با آسیب مغزی وجود دارد.
  • Die Ärzte versuchten, weitere hirngeschädigte Folgen zu verhindern.پزشکان سعی کردند از عواقب بیشتر آسیب مغزی جلوگیری کنند.