hirnzermürbend
مغزخراش، طاقتفرسا، خستهکننده
Bedeutungen
1
چیزی که باعث خستگی شدید ذهنی یا فرسودگی فکری میشود؛ بسیار طاقتفرسا و دشوار.
- Die Prüfung war wirklich hirnzermürbend, aber ich habe sie bestanden.امتحان واقعاً مغزخراش بود، اما من آن را قبول شدم.
- Diese stundenlange Diskussion über unwichtige Details ist hirnzermürbend.این بحث چند ساعته در مورد جزئیات بیاهمیت، طاقتفرسا است.
- Er fand die Aufgabe so hirnzermürbend, dass er sie nicht beenden konnte.او کار را آنقدر مغزخراش یافت که نتوانست آن را به پایان برساند.