hochachten
احترام گذاشتن، ارج نهادن، قدر دانستن
Beispiele
- Ich werde mein Gefühl ''hochachten''.من به احساساتم احترام خواهم گذاشت.
Bedeutungen
1
jdn./etw. (Akkusativ) hochachten
کسی یا چیزی را بسیار محترم شمردن، ارج نهادن به کسی یا چیزی
- Er achtet seine Kollegen für ihre harte Arbeit hoch.او به همکارانش به خاطر کار سختشان بسیار احترام میگذارد.
- Sie wird für ihre Integrität und Ehrlichkeit hochgeachtet.او به خاطر صداقت و درستکاریاش بسیار مورد احترام است.