hochbiegen

Aussprache: /ˈhoːxˌbiːɡn̩/
Wortzerlegung: hoch·bie·gen
فعل

به سمت بالا خم کردن

Beispiele

  • Ein Blechdreieck wird an den Ecken so ausgeschnitten, daß man alle drei Seiten ''hochbiegen'' und an den Ecken zusammenlöten kann.یک مثلث فلزی در گوشه‌ها طوری بریده می‌شود که بتوان هر سه طرف را به سمت بالا خم کرد و در گوشه‌ها به هم لحیم کرد.
  • Ich will nur deine Wimpern ein bisschen ''hochbiegen''. Guck mal, wie hübsch das wird! Richtig süß!فقط می‌خواهم مژه‌هایت را کمی به سمت بالا خم کنم. ببین چقدر خوشگل می‌شود! خیلی شیرین!

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به سمت بالا خم کردن یا کج کردن.

  • Er musste das Blech hochbiegen, um darunter zu schauen.او مجبور شد ورق فلز را بالا خم کند تا زیر آن را ببیند.
  • Die starken Winde haben die Äste der Bäume hochgebogen.بادهای شدید شاخه‌های درختان را به سمت بالا خم کرده‌اند.