hochbringen
بالا بردن، بزرگ کردن (فرزند)، ارتقا دادن (شرکت)
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) hochbringen
اشیاء سنگین را به طبقات بالاتر بردن
- Er musste die schweren Kisten in den vierten Stock hochbringen.او مجبور بود جعبههای سنگین را به طبقه چهارم بالا ببرد.
- Kannst du mir helfen, das Sofa hochzubringen?میتوانی کمکم کنی مبل را بالا بیاورم؟
2
jemanden (Akkusativ) hochbringen
فرزندان را با زحمت بزرگ کردن و سر سامان دادن
- Sie hat ihre Kinder alleine hochgebracht.او فرزندانش را به تنهایی بزرگ کرد.
- Es ist eine große Verantwortung, Kinder hochzubringen.بزرگ کردن فرزندان مسئولیت بزرگی است.
3
etwas (Akkusativ) hochbringen
کسبوکار یا شرکتی را دوباره به موفقیت و رونق رساندن
- Der Chef hat die Firma wieder hochgebracht.مدیر شرکت را دوباره به جایگاه عالی رساند.
- Mit neuen Ideen wollen sie den Betrieb hochbringen.با ایدههای جدید میخواهند شرکت را ارتقا دهند.