hochfahren
راهاندازی کردن (سیستم)، بالا رفتن (با وسیله نقلیه)، از کاه کوه ساختن (عصبانی شدن)
Beispiele
- Morgen ''fährt'' Anton aus München zur Oma nach Hamburg ''hoch.فردا آنتون از مونیخ به سمت مادربزرگ در هامبورگ حرکت میکند (بالا میرود).
- Um ans Ziel zu kommen, müssen Sie den Berg ''hochfahren.'' Wenn Sie ''hochgefahren'' sind, dann links halten.برای رسیدن به مقصد، باید از کوه بالا بروید. وقتی بالا رفتید، سمت چپ را نگه دارید.
- Sie brauchen nicht gleich so ''hochzufahren,'' es ist doch nur ein kleiner Kratzer.نیازی نیست اینقدر سریع جوش بیاورید/عصبانی شوید، فقط یک خراش کوچک است.
- Der scharfe Knall ließ sie erschreckt ''hochfahren''.صدای بلند و تیز باعث شد او با ترس از جا بپرد.
Bedeutungen
1
kein Objekt
(در مورد سیستمهای کامپیوتری یا ماشینآلات) روشن شدن و آماده به کار شدن.
- Der Computer fährt langsam hoch.کامپیوتر به آرامی بالا میآید.
- Nach dem Update muss das System neu hochfahren.بعد از بهروزرسانی، سیستم باید دوباره راهاندازی شود.
2
kein Objekt
(در مورد وسایل نقلیه یا افراد) با سرعت زیاد به سمت بالا حرکت کردن یا سرعت گرفتن.
- Das Auto fuhr die steile Straße hoch.ماشین از جاده شیبدار بالا رفت.
- Er fuhr vor Schreck hoch.او از ترس به سرعت از جا پرید/بلند شد.
3
kein Objekt
(محاوره) ناگهان عصبانی شدن، از کوره در رفتن.
- Sie fährt schnell hoch, wenn man sie kritisiert.او وقتی مورد انتقاد قرار میگیرد، سریع عصبانی میشود.
- Fahr nicht gleich so hoch!اینقدر سریع عصبانی نشو!