hochgehen

Aussprache: /ˈhoːxˌɡeːən/
Worttrennung: hoch·ge·hen
فعل

بالا رفتن، صعود کردن، منفجر شدن، از کوره در رفتن

Bedeutungen

1 intransitiv / in + Akkusativ

حرکت کردن به سمت بالا، چه به صورت فیزیکی (طبقات، کوه‌ها) و چه در مقادیر (قیمت‌ها، سهام).

  • Die Preise für Benzin gehen ständig hoch.قیمت بنزین دائماً در حال افزایش است.
  • Wir müssen in den dritten Stock hochgehen.ما باید به طبقه سوم برویم.
2 intransitiv (بدون مفعول)

منفجر شدن مواد منفجره، بمب، ترقه یا آتش‌بازی.

  • Die alte Fabrik wurde kontrolliert hochgegangen.کارخانه قدیمی به صورت کنترل شده منفجر شد.
  • Der Böller ging in seiner Hand hoch.آن ترقه در دستش منفجر شد.
3 intransitiv (بدون مفعول)

به شدت عصبانی شدن و از کوره در رفتن (عامیانه).

  • Wenn er das hört, geht er sofort hoch.وقتی او این را بشنود، فوراً عصبانی می‌شود.
  • Mach mich nicht wütend, sonst gehe ich hoch!مرا عصبانی نکن، وگرنه از کوره در می‌روم!