hochgehen
بالا رفتن، صعود کردن، منفجر شدن، از کوره در رفتن
Bedeutungen
1
intransitiv / in + Akkusativ
حرکت کردن به سمت بالا، چه به صورت فیزیکی (طبقات، کوهها) و چه در مقادیر (قیمتها، سهام).
- Die Preise für Benzin gehen ständig hoch.قیمت بنزین دائماً در حال افزایش است.
- Wir müssen in den dritten Stock hochgehen.ما باید به طبقه سوم برویم.
2
intransitiv (بدون مفعول)
منفجر شدن مواد منفجره، بمب، ترقه یا آتشبازی.
- Die alte Fabrik wurde kontrolliert hochgegangen.کارخانه قدیمی به صورت کنترل شده منفجر شد.
- Der Böller ging in seiner Hand hoch.آن ترقه در دستش منفجر شد.
3
intransitiv (بدون مفعول)
به شدت عصبانی شدن و از کوره در رفتن (عامیانه).
- Wenn er das hört, geht er sofort hoch.وقتی او این را بشنود، فوراً عصبانی میشود.
- Mach mich nicht wütend, sonst gehe ich hoch!مرا عصبانی نکن، وگرنه از کوره در میروم!