hochgehen
بالا رفتن، منفجر شدن، از کوره در رفتن
Bedeutungen
1
(بدون مفعول) / in + Akkusativ
حرکت کردن به سمت بالا (از نظر فیزیکی یا مقادیر مثل قیمتها و سهام)
- Die Aktienkurse sind heute stark hochgegangen.ارزش سهام امروز به شدت بالا رفته است.
- Er ist die Treppe hochgegangen.او از پلهها بالا رفت.
2
(بدون مفعول)
منفجر شدن مواد منفجره، بمب یا ترقه
- Die Bombe ist im Keller hochgegangen.بمب در زیرزمین منفجر شد.
- Das Feuerwerk ist zu früh hochgegangen.آتشبازی خیلی زود منفجر شد.
3
(بدون مفعول)
به شدت عصبانی شدن و از کوره در رفتن (عامیانه)
- Als er das hörte, ist er sofort hochgegangen.وقتی این را شنید، بلافاصله از کوره در رفت.
- Geh doch nicht wegen jeder Kleinigkeit hoch!سر هر چیز کوچکی از کوره در نرو!