hochgucken
به بالا نگاه کردن
Beispiele
- Ich hab mich auf die Bank gesetzt und zu den Sternen ''hochgeguckt''.من روی نیمکت نشستم و به ستارهها نگاه کردم.
- Kannst du, ohne ''hochzugucken'', meine Augenfarbe korrekt benennen?آیا میتوانی بدون اینکه به بالا نگاه کنی، رنگ چشم مرا درست بگویی؟
Bedeutungen
1
intransitiv
به بالا نگاه کردن، سر بلند کردن (معمولاً در موقعیتهای غیررسمی)
- Guck mal hoch, da fliegt ein Vogel!نگاه کن بالا، یک پرنده پرواز میکند!
- Sie guckte kurz hoch von ihrem Buch.او برای لحظهای از کتابش سر بلند کرد.