hochgucken

Aussprache: /ˈhoːxˌɡʊkən/
Wortzerlegung: hoch·gu·cken
فعل

به بالا نگاه کردن

Beispiele

  • Ich hab mich auf die Bank gesetzt und zu den Sternen ''hochgeguckt''.من روی نیمکت نشستم و به ستاره‌ها نگاه کردم.
  • Kannst du, ohne ''hochzugucken'', meine Augenfarbe korrekt benennen?آیا می‌توانی بدون اینکه به بالا نگاه کنی، رنگ چشم مرا درست بگویی؟

Bedeutungen

1 intransitiv

به بالا نگاه کردن، سر بلند کردن (معمولاً در موقعیت‌های غیررسمی)

  • Guck mal hoch, da fliegt ein Vogel!نگاه کن بالا، یک پرنده پرواز می‌کند!
  • Sie guckte kurz hoch von ihrem Buch.او برای لحظه‌ای از کتابش سر بلند کرد.