hochheben
بلند کردن، بالا بردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی یا کسی را مستقیماً به سمت بالا بلند کردن
- Der Vater hob sein Kind hoch, damit es die Parade besser sehen konnte.پدر فرزندش را بلند کرد تا بتواند رژه را بهتر ببیند.
- Ich kann diese schwere Kiste allein nicht hochheben.من به تنهایی نمیتوانم این جعبه سنگین را بلند کنم.