hochholen
بالا آوردن، بالا کشیدن، به یاد آوردن (خاطرات)
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) hochholen
چیزی یا سطل آب را از زیرزمین، چاه یا جای پایینتر به بالا کشیدن
- Er musste den Eimer Wasser aus dem Brunnen hochholen.او مجبور بود سطل آب را از چاه بالا بکشد.
- Kannst du bitte die Kiste vom Keller hochholen?میتوانی لطفاً جعبه را از زیرزمین بالا بیاوری؟
2
etwas (Akkusativ) hochholen
خاطرات قدیمی، احساسات سرکوبشده یا اطلاعات را از حافظه بیرون کشیدن
- Sie versuchte, alte Erinnerungen hochzuholen.او سعی کرد خاطرات قدیمی را به یاد بیاورد.
- Es ist schwer, diese Informationen aus dem Gedächtnis hochzuholen.بیرون کشیدن این اطلاعات از حافظه دشوار است.