فعل
به جوش آمدن، فوران کردن (احساسات)، بالا آمدن (مایعات)
معانی و تعاریف hochkochen:
- جوشیدن و سر رفتن مایعات از ظرف
- بالا گرفتن، اوج گرفتن (احساسات، درگیری)
جملات نمونه برای hochkochen:
„Die Wut ''kochte hoch'', und wütend sog sie die Luft in die Lungen.“
خشم در او فوران کرد و با عصبانیت نفس عمیقی کشید.
Die Milch kocht schnell hoch, wenn man nicht aufpasst.
شیر اگر حواست نباشد، سریع سر میرود.
Das Wasser im Topf begann hochzukochen.
آب در قابلمه شروع به جوشیدن کرد.