hochkrabbeln

Aussprache: /ˈhoːχˌkʁabl̩n/
Wortzerlegung: hoch·krab·beln
فعل

بالا خزیدن

Beispiele

  • Die Leute sagen, man kann es spüren, wenn man beobachtet wird. Das sei dasselbe Gefühl, wie wenn einem Ameisen am Hosenbein ''hochkrabbeln''.مردم می‌گویند، می‌توان آن را حس کرد، وقتی مورد مشاهده قرار می‌گیری. این همان احساسی است که انگار مورچه‌ها "بالای ساق پا"ی آدم "می‌خزند".

Bedeutungen

1 بدون مفعول (گاهی an + Dativ یا auf + Akkusativ)

با دست و پا یا چهار دست و پا به سمت بالا حرکت کردن.

  • Das Baby krabbelte die Treppe hoch, um zu seiner Mutter zu gelangen.نوزاد از پله‌ها بالا خزید تا به مادرش برسد.
  • Eine Spinne krabbelte langsam an der Wand hoch.یک عنکبوت به آرامی از دیوار بالا می‌خزید.