hochkraxeln

Aussprache: /ˌhoːxˈkrakstln̩/
Wortzerlegung: hoch·kra·xeln
فعل

بالا رفتن (با سختی و چنگ زدن)

Beispiele

  • Als er ein Gebiet mit geborstenem Schiefergestein ''hochkraxelte'', trat er eine kleine Lawine von Steinchen los, die den Hang hinabregnete.وقتی او از منطقه‌ای با سنگ‌های شکسته بالا می‌رفت، بهمن کوچکی از سنگ‌ها را به راه انداخت که روی دامنه سرازیر شد.

Bedeutungen

1 an + Akkusativ / auf + Akkusativ

با زحمت و دست و پا زدن از چیزی بالا رفتن، صعود کردن.

  • Die Kinder kraxelten am Baum hoch, um die Kirschen zu erreichen.بچه‌ها از درخت بالا رفتند تا به گیلاس‌ها برسند.
  • Er musste die steile Wand hochkraxeln, um den Gipfel zu erreichen.او مجبور بود از دیوار شیب‌دار بالا برود تا به قله برسد.