hochkriegen
بالا آوردن/بردن (با زحمت)، (عامیانه) نعوظ پیدا کردن، (اصطلاح) از جا بلند شدن/تکانی به خود دادن
Beispiele
- Eigentlich sind diese massiven Eichentruhen für den Flur im dritten Stock vorgesehen, aber ich weiß nicht, wie ich sie ''hochkriegen'' soll.در واقع این صندوقهای بلوطی سنگین برای راهروی طبقه سوم در نظر گرفته شدهاند، اما نمیدانم چطور باید آنها را بالا ببرم.
- Leonhard ''kriegte'' irgendwann nicht mal mehr seinen Kaffeebecher ''hoch.لئونارد بالاخره دیگر حتی نمیتوانست فنجان قهوهاش را بالا بیاورد.
- Kriegt'' endlich euren Hintern ''hoch'' und führt das Projekt zu Ende!بالاخره از جا بلند شوید و پروژه را به پایان برسانید!
- Wenn du mich jetzt unter Druck setzt, ''kriege'' ich bestimmt keinen ''hoch.اگر الان مرا تحت فشار بگذاری، مطمئناً نعوظ پیدا نمیکنم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی سنگین را بلند کردن یا از جا بلند کردن (عاميانه)
- Ich kriege den schweren Koffer nicht hoch.من نمیتوانم چمدان سنگین را بلند کنم.
- Sie hat das Kind mit Mühe hochgekriegt.او با زحمت کودک را بلند کرد.
2
Akkusativ
از پس کاری برآمدن، کاری را انجام دادن (با دشواری) (عاميانه)
- Ich kriege die Aufgabe einfach nicht hoch.من واقعاً نمیتوانم از پس این کار برآیم.
- Wie hast du das Projekt so schnell hochgekriegt?چطور توانستی این پروژه را اینقدر سریع به سرانجام برسانی؟