hochkriegen

Aussprache: /ˈhoːxˌkʁiːɡn̩/
Wortzerlegung: hoch·krie·gen
فعل

بالا آوردن، از جا بلند کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی سنگین را بلند کردن یا از جا بلند کردن (عامیانه)

  • Ich kriege den schweren Koffer nicht hoch.من نمی‌توانم چمدان سنگین را بلند کنم.
  • Sie hat das Kind mit Mühe hochgekriegt.او با زحمت کودک را بلند کرد.
2 Akkusativ

از پس کاری برآمدن، کاری را انجام دادن (با دشواری) (عامیانه)

  • Ich kriege die Aufgabe einfach nicht hoch.من واقعاً نمی‌توانم از پس این کار برآیم.
  • Wie hast du das Projekt so schnell hochgekriegt?چطور توانستی این پروژه را اینقدر سریع به سرانجام برسانی؟