hochkriegen
بالا آوردن، از جا بلند کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی سنگین را بلند کردن یا از جا بلند کردن (عامیانه)
- Ich kriege den schweren Koffer nicht hoch.من نمیتوانم چمدان سنگین را بلند کنم.
- Sie hat das Kind mit Mühe hochgekriegt.او با زحمت کودک را بلند کرد.
2
Akkusativ
از پس کاری برآمدن، کاری را انجام دادن (با دشواری) (عامیانه)
- Ich kriege die Aufgabe einfach nicht hoch.من واقعاً نمیتوانم از پس این کار برآیم.
- Wie hast du das Projekt so schnell hochgekriegt?چطور توانستی این پروژه را اینقدر سریع به سرانجام برسانی؟