hochmütig

Aussprache: /ˈhoːxmyːtɪç/
Worttrennung: hoch·mü·tig
صفت

متکبر، مغرور، از خود راضی

Bedeutungen

1

دارای احساس برتری نسبت به دیگران؛ مغرور و متکبر.

  • Er blickte mit hochmütigem Lächeln auf die anderen herab.او با لبخندی متکبرانه به دیگران نگاه می‌کرد.
  • Ihre hochmütige Haltung schreckte viele Leute ab.رفتار مغرورانه او بسیاری از مردم را دور کرد.
  • Es ist nicht gut, hochmütig zu sein, sondern bescheiden zu bleiben.متکبر بودن خوب نیست، بلکه باید فروتن ماند.