hochnehmen
بالا بردن، سر به سر کسی گذاشتن، دستگیر کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را از پایین به بالا برداشتن یا بلند کردن.
- Er hat das Kind auf den Arm hochgenommen.او بچه را روی بازویش بلند کرد.
- Kannst du bitte die Tasche vom Boden hochnehmen?میتوانی لطفاً کیف را از روی زمین برداری؟
2
Akkusativ
(مجازی) کسی را دست انداختن، سر کار گذاشتن، شوخی کردن با کسی.
- Wir haben ihn nur hochgenommen, es war nicht ernst gemeint.ما فقط او را دست انداختیم، جدی نبود.
- Lass dich nicht hochnehmen, das ist nur ein Scherz.نگذار سر کارت بگذارند، این فقط یک شوخی است.
3
Akkusativ
(مجازی) کسی را بازجویی کردن، مورد بازپرسی و دستگیری قرار دادن (توسط پلیس).
- Die Polizei hat den Verdächtigen zur Befragung hochgenommen.پلیس مظنون را برای بازجویی بازداشت کرد.
- Er wurde von den Behörden hochgenommen, weil er Steuern hinterzogen hatte.او توسط مقامات به دلیل فرار مالیاتی بازداشت شد.