hochschaukeln
تشدید شدن، بالا گرفتن، بالا بردن با تاب
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با حرکت تابمانند به سمت بالا حرکت دادن.
- Er versuchte, das Kind auf der Schaukel hochzuschaukeln.او سعی کرد بچه را روی تاب بالا ببرد.
- Wir haben den Ball mit dem Tuch hochgeschaukelt.ما توپ را با پارچه بالا بردیم.
2
sich (reflexiv)
(مجازی) به تدریج شدت گرفتن، اوج گرفتن یا به یک نقطه بحرانی رسیدن (مثلاً یک بحث، یک احساس، یک وضعیت).
- Die Diskussion schaukelte sich immer höher.بحث مدام شدت میگرفت.
- Die Stimmung hat sich bis zum Siedepunkt hochgeschaukelt.حال و هوا تا نقطه جوش اوج گرفت.