hochschaukeln

Aussprache: /ˈhoːxˌʃaʊ̯kəln/
Worttrennung: hoch·schau·keln
فعل

تشدید شدن، بالا گرفتن، بالا بردن با تاب

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با حرکت تاب‌مانند به سمت بالا حرکت دادن.

  • Er versuchte, das Kind auf der Schaukel hochzuschaukeln.او سعی کرد بچه را روی تاب بالا ببرد.
  • Wir haben den Ball mit dem Tuch hochgeschaukelt.ما توپ را با پارچه بالا بردیم.
2 sich (reflexiv)

(مجازی) به تدریج شدت گرفتن، اوج گرفتن یا به یک نقطه بحرانی رسیدن (مثلاً یک بحث، یک احساس، یک وضعیت).

  • Die Diskussion schaukelte sich immer höher.بحث مدام شدت می‌گرفت.
  • Die Stimmung hat sich bis zum Siedepunkt hochgeschaukelt.حال و هوا تا نقطه جوش اوج گرفت.