hochschauen

Aussprache: /ˌhoːxˈʃaʊən/
Wortzerlegung: hoch·schau·en
فعل

نگاه کردن به بالا، سر بلند کردن

Beispiele

  • Ernst sah einen Mann am Fuße der Treppe stehen, und diese Person ''schaute'' zu ihm ''hoch''.ارنست مردی را در پای پله‌ها دید که به او نگاه می‌کرد.
  • Sie hatte am Haus ''hochgeschaut'', um zu überprüfen, ob sich jemand auf einem der Balkone aufhielt.او به سمت خانه نگاه کرد تا بررسی کند آیا کسی در بالکن‌ها هست.

Bedeutungen

1 kein Objekt / zu + Dativ

به بالا نگاه کردن، سر بلند کردن (معمولاً از یک موقعیت پایین‌تر یا از کاری که مشغول آن بوده‌ایم)

  • Sie schaut zum Himmel hoch.او به آسمان بالا نگاه می‌کند.
  • Er schaute von seinem Buch hoch, als ich den Raum betrat.وقتی وارد اتاق شدم، او از کتابش سر بلند کرد.