hochschießen

Aussprache: /ˈhoːxˌʃiːsn̩/
Worttrennung: hoch·schie·ßen
فعل

به سمت بالا شلیک کردن؛ با هیجان یا غافلگیری از جا پریدن؛ به سرعت بالا رفتن

Beispiele

  • Der Raketentyp, mit dem man Raumsonden ''hochgeschossen'' hat, wog betankt 130 Tonnen.نوع موشکی که با آن کاوشگرهای فضایی را به سمت بالا شلیک کرده‌اند، هنگام سوخت‌گیری 130 تن وزن داشت.
  • Jenny hört was, ''schießt hoch'' und versteckt sich hinter der Schranktür.جنی چیزی می‌شنود، از جا می‌پرد و پشت در کمد پنهان می‌شود.
  • Er ''schießt'' die Treppe ''hoch'' und brüllt im Laufen: »Nein!او در حالی که می‌دوید فریاد زد: «نه!» و از پله‌ها بالا دوید.
  • Bist du aber ''hochgeschossen''!چقدر سریع بالا پریدی!

Bedeutungen

1 intransitiv (mit sein)

به سرعت بالا رفتن، اوج گرفتن (مثلاً قیمت‌ها، شعله‌ها، آب)

  • Die Preise für Benzin sind in den letzten Wochen stark hochgeschossen.قیمت بنزین در هفته‌های اخیر به شدت بالا رفته است.
  • Die Flammen schossen hoch in den Himmel.شعله‌ها به سرعت به سمت آسمان زبانه کشیدند.
2 intransitiv (mit sein)

ناگهان از جا پریدن، جهیدن (مثلاً از روی صندلی)

  • Er schoss hoch, als er seinen Namen hörte.وقتی اسمش را شنید، از جا پرید.
  • Vor Schreck schoss sie hoch und stieß den Stuhl um.از ترس از جا پرید و صندلی را واژگون کرد.
3 intransitiv (mit sein)

به سرعت رشد کردن، قد کشیدن (مثلاً گیاهان، ساختمان‌ها)

  • Die jungen Bäume sind in diesem Sommer enorm hochgeschossen.درختان جوان در این تابستان به طرز چشمگیری قد کشیده‌اند.
  • In der Stadt schießen immer mehr Hochhäuser hoch.در شهر، آسمان‌خراش‌های بیشتری در حال قد کشیدن هستند.
4 intransitiv (mit sein)

به ذهن خطور کردن، ناگهان به یاد آمدن (مجازی)

  • Ein Gedanke schoss ihr durch den Kopf.فکری به ذهنش خطور کرد.
  • Plötzlich schoss mir die Lösung des Problems ein.ناگهان راه‌حل مشکل به ذهنم رسید.