hochschlagen

Aussprache: /hoːxˈʃlaːɡn̩/
Wortzerlegung: hoch·schla·gen
فعل

بالا زدن، به بالا پرتاب شدن، شعله‌ور شدن

Bedeutungen

1 Akkusativ

(یقه، آستین) را به سمت بالا برگرداندن یا تا کردن

  • Er schlug den Kragen seines Mantels hoch, um sich vor dem Wind zu schützen.او یقه پالتویش را بالا زد تا خود را از باد محافظت کند.
  • Sie schlug die Ärmel ihres Hemdes hoch, bevor sie mit der Arbeit begann.او آستین‌های پیراهنش را بالا زد قبل از اینکه کار را شروع کند.
2 (intransitiv)

(شعله، موج) به سمت بالا حرکت کردن یا زبانه کشیدن

  • Die Flammen schlugen hoch in den Himmel.شعله‌ها به آسمان زبانه می‌کشیدند.
  • Die Wellen schlugen hoch gegen die Felsen.امواج به شدت به صخره‌ها می‌خوردند.
3 (intransitiv)

(نبض، قلب) به شدت و با سرعت بالا تپیدن یا ضربان داشتن

  • Sein Puls schlug hoch vor Aufregung.نبض او از هیجان بالا رفت.
  • Ihr Herz schlug hoch vor Freude, als sie die Nachricht hörte.قلب او از شادی به شدت می‌تپید، وقتی خبر را شنید.