hochschrecken

Aussprache: /ˈhoːxˌʃʁɛkən/
Wortzerlegung: hoch·schre·cken
فعل

از جا پریدن، وحشت کردن (به طوری که فرد نگاهی به اطراف بیندازد یا بپرد)

Beispiele

  • Dort sitzt Trimmel, ein Bündel Papiere im Schoß. »Was liest du da?« Zu spät erkennt sie, daß er eingenickt war. »Eine ... eine Akte!« sagt er, nachdem sie ihn ''hochgeschreckt'' hat.تریمل آنجا نشسته بود، دسته‌ای کاغذ در دامنش. «داری چه می‌خوانی؟» خیلی دیر فهمید که او چرت زده بود. «یک... یک پرونده!» او پس از اینکه او را از جا پراند، گفت.

Bedeutungen

1 intransitiv, mit 'sein'

ناگهان از خواب پریدن، بیدار شدن با ترس (فعل لازم)

  • Ich bin mitten in der Nacht hochgeschreckt.من نصف شب ناگهان از خواب پریدم.
  • Sie schreckte bei dem lauten Knall hoch.او با صدای بلند انفجار ناگهان از جا پرید.
2 transitiv, Akkusativ, mit 'haben'

کسی را ناگهان ترساندن، از خواب پراندن (فعل متعدی)

  • Der Alarm hat mich hochgeschreckt.زنگ هشدار مرا از خواب پراند.
  • Sein plötzliches Erscheinen schreckte sie hoch.ظاهر شدن ناگهانی او او را ترساند.