hochsehen

Aussprache: /ˈhoːxˌzeːən/
Wortzerlegung: hoch·se·hen
فعل

به بالا نگاه کردن

Beispiele

  • Komm her«, sagte sie, ohne ''hochzusehen''.او گفت بدون اینکه به بالا نگاه کند "بیا اینجا".
  • Karel blickte zur Uhr und musste feststellen, dass die Zeiger gerade einmal fünf Minuten weitergerückt waren, seit er zum letzten Mal ''hochgesehen'' hatte.کارل به ساعت نگاه کرد و متوجه شد که عقربه‌ها فقط پنج دقیقه از آخرین باری که به بالا نگاه کرده بود، جلوتر رفته‌اند.

Bedeutungen

1 intransitiv

به بالا نگاه کردن، سر بلند کردن

  • Er sah hoch zum Himmel.او به آسمان نگاه کرد.
  • Sie sah hoch, als sie ihren Namen hörte.او وقتی نامش را شنید، سر بلند کرد.
2 auf + Akkusativ

به کسی احترام گذاشتن، کسی را تحسین کردن

  • Ich sehe zu ihm hoch.من به او احترام می‌گذارم/او را تحسین می‌کنم.
  • Viele junge Sportler sehen zu ihrem Idol hoch.بسیاری از ورزشکاران جوان به بت خود احترام می‌گذارند.