hochstapeln
لاف زدن، گزافهگویی کردن، خود را بهتر از آنچه هست نشان دادن؛ تلنبار کردن، روی هم چیدن
Beispiele
- Ja, Valerie hatte ''hochgestapelt'', als sie sich als Geigenlehrerin vorgestellt hatte, sie hatte ''hochgestapelt'', als sie dem Doktor Renzig von ihrem Virtuosentum und ihrem Spiel mit der gerissenen Saite erzählt hatte.بله، "والری" "لاف زده بود" وقتی خودش را به عنوان معلم ویولن معرفی کرد، "لاف زده بود" وقتی در مورد مهارتش و نواختن با سیم پاره به دکتر رنتسیگ گفته بود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
روی هم چیدن، انباشتن (اشیاء به صورت عمودی)
- Sie stapelte die Bücher hoch auf den Tisch.او کتابها را روی هم روی میز چید.
- Wir müssen die Kisten hochstapeln, um Platz zu sparen.ما باید جعبهها را روی هم بچینیم تا در فضا صرفهجویی کنیم.
2
kein Objekt
بلوف زدن، لاف زدن، اغراق کردن (در مورد تواناییها، دستاوردها یا حقایق)
- Er neigt dazu, bei seinen Erfolgen hochzustapeln.او تمایل دارد در مورد موفقیتهایش لاف بزند.
- Du solltest nicht so hochstapeln, die Wahrheit kommt immer ans Licht.نباید اینقدر لاف بزنی، حقیقت همیشه آشکار میشود.