hochsteigen

Aussprache: /ˈhoːxˌʃtaɪ̯ɡn̩/
Wortzerlegung: hoch·stei·gen
فعل

بالا رفتن، صعود کردن

Beispiele

  • Ich habe heute keine Lust, zum Kloster ''hochzusteigen'', geh doch alleine.من امروز حوصله بالا رفتن تا صومعه را ندارم، خودت تنها برو.
  • Der Ballon ''steigt hoch'' und wird mit dem Wind über Land getrieben.بالن به سمت بالا حرکت می‌کند و با باد بر فراز خشکی می‌رود.
  • Der Ballon ''steigt hoch'' und dümpelt an der Wasseroberfläche.بالن به سمت بالا حرکت می‌کند و روی سطح آب شناور می‌شود.
  • Und sofort fühle ich wieder, wie mir bei seinem Anblick die Wut ''hochsteigt''.و بلافاصله دوباره احساس می‌کنم که با دیدن او خشم در وجودم بالا می‌آید.

Bedeutungen

1 Intransitiv

به سمت بالا حرکت کردن، صعود کردن (فیزیکی)

  • Wir sind auf den Berg hochgestiegen.ما از کوه بالا رفتیم.
  • Der Rauch steigt langsam hoch zum Himmel.دود به آرامی به سمت آسمان بالا می‌رود.
2 Intransitiv

افزایش یافتن (قیمت، دما، سطح)

  • Die Preise für Benzin sind wieder hochgestiegen.قیمت بنزین دوباره بالا رفته است.
  • Die Temperatur ist auf 30 Grad hochgestiegen.دما به ۳۰ درجه بالا رفته است.