hochzerren
به بالا کشیدن (با زور و تقلا)
Beispiele
- Suttree schlang sich den Strick um die Faust und begann das Tier ''hochzuzerren''.سوتری طناب را دور مشتش حلقه کرد و شروع به بالا کشیدن حیوان کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با زحمت یا زور به بالا کشیدن/بالا آوردن.
- Er musste den schweren Koffer die Treppe hochzerren.او مجبور بود چمدان سنگین را از پلهها بالا بکشد.
- Die Kinder zerrten ihre Spielsachen auf den Dachboden.بچهها اسباببازیهایشان را به اتاق زیر شیروانی بالا کشیدند.