hochziehen
بالا کشیدن، بالا بردن، ساختن/برپا کردن، بزرگ کردن (فرزند)
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به سمت بالا کشیدن (کرکره، جوراب، زانو، شانه).
- Er zog die Jalousien hoch, um Licht hereinzulassen.او کرکرهها را بالا کشید تا نور وارد شود.
- Er zog überrascht die Schultern hoch.او از روی تعجب شانههایش را بالا کشید.
2
Akkusativ
دیوار، ساختمان یا سازهای را سریع بنا کردن و بالا آوردن.
- Sie haben das Gebäude in wenigen Monaten hochgezogen.آنها ساختمان را ظرف چند ماه بالا آوردند (ساختند).
3
Akkusativ
فرزند یا کودکی را با زحمت بزرگ کردن (عاميانه).
- Sie hat ihre Kinder alleine hochgezogen.او فرزندانش را به تنهایی بزرگ کرده است.
4
intransitiv / die Nase hochziehen
مخاط بینی را بالا کشیدن.
- Hör auf, ständig die Nase hochzuziehen! Benutz ein Taschentuch.دست بردار از اینکه مدام بینیت را بالا بکشی! از یک دستمال استفاده کن.