فعل
چمپاتمه زدن، نشستن (به حالت خاص)
معانی و تعاریف hocken:
- چمباتمه زدن یا کز کردن در حالتی که زانوها خم شده و بدن نزدیک زمین است
- نشستن (به صورت غیررسمی، اغلب به معنای بیحرکت ماندن یا وقت گذراندن در یک مکان)
جملات نمونه برای hocken:
Er hockte sich in die Ecke und las ein Buch.
او در گوشه چمباتمه زد و کتابی خواند.
Die Kinder hockten am Lagerfeuer.
بچهها کنار آتش اردو چمباتمه زده بودند.
Sie hockt den ganzen Tag vor dem Fernseher.
او تمام روز جلوی تلویزیون مینشیند.