beieinanderhocken
نزدیک هم نشستن، چمباتمه زدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
نشستن نزدیک به یکدیگر، اغلب به صورت غیررسمی، راحت یا در فضایی تنگ؛ چمباتمه زدن دور هم.
- Die Kinder hockten beieinander und erzählten sich Geschichten.بچهها نزدیک هم نشسته بودند و برای هم داستان تعریف میکردند.
- Die Familie hockte zum Abendessen beieinander am Tisch.خانواده برای شام دور هم کنار میز نشسته بودند.